حميد را من می شناختم

موقعی که می خواهی قلم در دست بگیری و درباره کسی مطلبی بنویسی که خیلی گنده تر از نوک قلمت یا وسیع تر از کاغذ روی میزت باشد و یا حتی عمیق تر از عمق فکر و قلبت باشد، عاجز می مانی که چه بنویسم. درمانده می مانی که آیا برخی خاطرات می تواند مفید باشد؟ یا اینکه زمانی افتخار آشنایی را که با او داشته ای می تواند برای خوانندها ارزشمند باشد؟
آری به نظر من هر چه مربوط به مردان بزرگ باشد قابل گفتن است.
حميد را من می شناختم. یک جمله خبری نوشتم. اما حمید چرا؟ و آرش یا آرش آزاد نه. می خواستم بگویم که با نوشتن کلمه حميد بیشتر احساس صمیمیت کردم و اینکه بهتر می توانستم احساستم را بیان کنم و بیشتر با او ـ یاد اوـ نزدیک شوم. چنانکه خیلی ها هم درباره کریم اینگونه نوشتند و دین شان را ادا کردند. «من» می شناختم چرا؟ چون این از افتخارات شخص خودم است که با حمید آشنا بودم و همیشه به آشنایی هایی از این جنس افتخار خواهم کرد. در این حالت «حمید را من؛ می شناختم» ثقل معنی روی من است و شناخت ویژه من. این آشنایی متعلق به من است. و ثانیا «می شناختم» خود افتخار دیگری که ذات افتخار شناختن حمید نصیب بنده نیز شده است. در حالت «حمید را من(هم) می شناختم» ( یعنی بدون ویرگول نقطه دار) ثقل معنی روی شناختم استو شناختی که شاید مثل شناخت دیگران هم باشد.
***
سال 76 که وارد جرگه شفایی شدم، هنوز خیلی ها را نمی شناختم و البته می خواستم در مدت کوتاهی همه مرا بشناسند.
توی جرگه، شفایی بود و بر و بچه های زیادی که یکیش هم سیامک بود. پسر نازک نارنجی و با ادبی که می گفتند پدرش روزنامه نگار است و اسمش حمید آرش آزاد.
آرش آزاد به همراه قاسم ترکان از دوستان ثابت و همیشگی شفایی بودند و شفایی احترام خاصی برای آن ها قائل بود و در همه کارهایش از آن ها مشورت می گرفت.
در ایام فوق یعنی حوالی سال 76 ، شفایی شروع کرده بود به چاپ مطالبی به زبان ترکی و به لهجه تبریز در ارک و صاحب که ما هم کلی مخالفش بودیم.
هفته اولی که کارم را شروع کردم؛ آرش را دیدم. با دو بوکس سیگار فروردین توی دستش و سبیل های از بنا گوش دررفته ای که از زور دود سیگار زرد شده بودند.
من از قبل سیگار می کشیدم. زیاد نه. ولی از وقتی شفایی را با دو انگشت همیشه بهمن کوتاه دارش شناختم، مصرف سیگارم زیاد شد.
همه اش را خودم نمی خریدم. گاهی با ناصر( از همان بر و بچه ها) به سیگارهای شفایی دستبرد می زدیم و آخشام آن روز شفایی شروع می کرد که باز مصرف سیگارم بیشتر شده و امروز به سه قوطی رسیده است.
موقعی که آرش را دیدم با سبیل های زرد شد ه اش، پیش خود فکر کردم که اگر بخواهم سیگار را ادامه دهم نباید سبیل داشته باشم تا زرد نشود.
آن روز آرش را مردی آرام با درونی بسیار متلاطم دیدم. خودش را معرفی کرد و شروع به شناختن من.
گفت که از کتاب های یاشار کمال ترجمه کرده است. و در روزنامه پیام نو کار می کند و مرا تشویق به خواندن طنز کرد.
طنز خوانده بودم ولی وقتی شعر های طنز و مطالب آرش را خواندم دنیای جدیدی را کشف کردم.
روزی هم که عکس و مطلب آرش را در گل آقا دیدم؛ دیگر فهمیدم با اعجوبه ای آشنا شده ام که مرکز نشین ها هم از دم پرفیض او مستفیض اند.
این ایام مقارن بود با تاسیس انجمن ادبی چاغداش و اتفاقا قرار بود شب شعری هم داشته باشیم که من با دعوت از آرش نخستین بار بحث طنز را به انجمن کشیدم و آرش در آن شب شعر بحثی را پیش کشید و در آن به تفکیک طنز، جوک، ...، ... و این مسایل پرداخت و تاثیر خوبی به جا گذاشت.
بعد از آن در همه شب شعرهای ما آرش آزاد با شکسته نفسی به همراه استاد شیدا و نجار اوغلو و ... شعر خوانی می کردند و حتی یادم هست که شعرهای او با تشویق زیاد شرکت کنندگان همراه بود.
بعدها سیامک روزنامه منتشر می کرد و در همه شماره هایش شعری از پدرش نیز درج می کرد و برایم می فرستاد. من هم اولین مطلبی که می خواندم ستون حمید آرش آزاد بود.
در اداره همکاران را جمع می کردم و برای آن ها نیز می خواندم و کلی لذت می بردیم.
وقتی کتاب جولو جولویه قالمادی چاپ شد، برایم لحظه بسیار باشکوهی بود که با زبان قدرتمند آرش که در آن؛ کلمات مثل خمیری در دستان شاعر به هر شکلی که می خواست در می آمد، کتابی به چاپ رسیده است و در تاریخ با سابقه طنز آذربایجان همیشه ماندگار خواهد بود. و وقتی هم جیزیقدان چیخما بالا چاپ شد، فکر کردم ادبیات طنز آذربایجان دیگر فقیر نیست.
ترجمه الفبای هوپ هوپ نامه گام مهم دیگری بود که آرش در وادی غنای ادبیات آذربایجان انجام داد و وظیفه تاریخی خود را در راستای گریز از شعارزدگی که در آن دوران واگیر عده ای از جوانان (مثل ما) بود انجام داد و در عین فقر مالی نهایت عمل گرایی را به ما نمایاند و الگویی شد که بعدها با وجود عدم استطاعت مالی توانستیم کتاب هایی به چاپ برسانیم.
زندگی آرش پر فراز و نشیب بود. روزگاری بر او گذشته بود که می توان گفت خود را فدای آرمان کرده است و ما همشهری هایش چقدر ناآشنا با او و زندگی اش. و اینکه در جوار ما فردی نفس می کشد که با وجود دو فرزند بزرگسالش هنوزخانه اش استجاری است. این قدرنشناسی مختص آرش نبود. چرا که شیداها، داشقین ها، پایان ها، حسینی ها و خیلی های دیگر نیز در این مرز و بوم که صدها هزار نفرش پای بازی فوتبالش می نشینند و تراکتورش را تشویق می کنند، غریب زندگی می کنند و غریب می میرند. ولی بازی روزگارش را ببین که این غربا بعد از زندگی هرگز فراموش نمی شوند و در تاریخ فرهنگ آذربایجان می توانند تا ابد دوام داشته باشند و در بوی نفس نسل های بعد از خود صاحب تاثیر باشند.
او هرگز از کسی گلایه نکرد و خود را وقف قلم و خلقش کرد و از راهی که در پیش گرفته بود هرگز پشیمان نشد.
***
آرش دارای زبانی بسیار قدرتمند در سرایش شعر و آفرینش نثر بود. هرگز کسی را تکرار نکرد و خود را نیز به مرگ تکرار نکشت. همیشه بدیع بود و آفریننده.
سوژه برای او مانند یافتن کاه از کاهدان بود. روانی و سادگی زبانی و مفهومی شعرهایش و دنیای موجود در اثرهایش بسیار صمیمی و قدرتمند بود. و به جرات می توان اذعان داشت که وضعیت موجودی او در ادب شعر طنز همسنگ صابر بود.
خلاصه هر چه بود گوهری بود که خیلی راحت از دستش دادیم. به راحتی از دست دادن لبخندی که می توانست اشکی را پاک کند و قلبی را شاد کند.
گؤیو دویونله ییره م قاپیمیزا
göyü düyünleyirem qapımıza
گؤیو دویونله ییره م قاپیمیزا
و کوچه میزده گونشی
دووارلارا چکیره م.
بوغازیمی توتور گلمه دییین هیچقیرتیلار.
من سنی گؤزله یه جه یم
و اولدوزلاری بنک ـ بنک
کرپیچ لره دوزه جه یم.
من یولونا گؤزیاشلاریمی سپه جه یم.
göyü düyünleyirem qapımıza
ve küçemizde güneşi
duvarlara çekirem.
boğazımı tutur galmadiin hıçqırtılar.
men seni gözlayacayam.
ve ulduzları benek benek
kerpiçlere dizeceyem.
men yolona göz yaşlarımı sapacayam.
istanbul bekliyordu beni


İstanbul beni bekliyordu kabataşta
Koynuna alıp gemilerinin
marmaraya götürsün.
İstanbul bekliyordu beni adalarında
yaşamımı kıyılarına yakmak için.
İstanbul bekliyordu beni...
İki bilet borçluydum boğaz köprülerine.
Ve birde bir sefer gemilerinde yolculuk
- yağmur saetlerinde-
Bekliyordu beni aşk
Bekliyordu bir cüt soğuk el
Tıramvayın uzaklaşan uykusunda,
bekliyordu beni ağlayan bir cüt kahve göz.
...ufff qarsun turk kahvesi lütfaen...
Şu sokakdamı satılır bana yakınlaşan ince adım?
Beni istanbul bekliyordu
Bana geliyordu eminönünde balık kokulu bir akşam.
Sen açıyordun denizin kapılarını.
Yapıyordun gögsüme
ulduzlu dalğaları...
İstanbul bekliyordu beni
ve hangi bir şarkının yukarı notalarında ismimi
seriyordu gülhanenin salkım söğütlerinin yapraklarına
Bekliyordu beni istanbul
Yoluma düzüyordu düzensiz sağlık
ve "güle-güle" haykıran çiçek çelenglerini.
Beni bekliyordu
Bir cüt soğuk el
Bir cüt kahve göz
Birde daracık sokaklarda
dolaşan aşk...
|
|
ایستانبول بنی بکلییوردو
کاباتاش تا.
کوینونا آلیب گمی لرینین
مارمارایا گؤتورسون.
ایستانبول بکلییوردو بنی آدالاریندا
یاشامیمی کیی لارینا یاکماک ایچین.
ایستانبول بکلییوردو بنی
ایکی بیلئت بورجلویدوم بوغاز کؤپرولرینه
و بیرده بیر سفر گمی لرینده یولجولوک
ـ یاغمور ساعت لرینده ـ
بکلییوردو بنی آشک
بکلییوردو بیر جوت سوغوق ال
تراموایین اوزاکلاشان اویکوسوندا
بکلییوردو بنی آغلایان بیر جوت کاهوه گؤز
اوف ف ف ... قارسوون تورک کاهوه سی لوطفن...
شو سوکاک دامی ساتیلر بانا یاکینلاشان اینجه آدیم؟
بنی ایستانبول بکلییوردو
بانا گلییوردو امین اؤنونده
بالیک کوکولو بیر آکشام.
سن آچییوردون دنیزین کاپی لارینی .
یاپییوردون گؤگسومه
اولدوزلو دالغالاری...
ایستانبول بکلییوردو بنی
و هانگی بیر شارکینین یوکاری نوتالاریندا ایسمیمی
سریوردو گول حانه نین سالکیم سؤغوت لرینین یاپراکلارینا.
بکلییوردو بنی ایستانبول
یولوما دوزویوردو دوزه ن سیز ساغلیک
و «گوله ـ گوله» هایکیران
چیچک چلنگ لرینی.
بانی بکلییوردو
بیر جوت سوغوق ال
بیر جوت کاهوه گؤز
بیرده داراجیک سوکاک لاردا
دولاشان آشک
مقدس امانت لر
)امانت های مقدس(
MUKADDES EMANETLER
İSTANBULUN GÜZELLİİNE VE YAŞADIĞIM GÜZEL ANLARA SONURUM

اعصابم خرد شده بود. باز به مدیریت موزه مراجعه کردم و باز هم اجازه ندادند از «امانت های مقدس» عکس بگیرم. می توانستم پول کلانی بپردازم و کتاب مجموعه عکس های مربوط به آن ها را بگیرم ولی در کتاب هم تنها چند عکس از امانت های مقدس درج شده بود که مرا اقناع نمی کرد. دلم می خواست عکس آن ها را خودم بیاندازم. این چندمین باری بود که در طول یک ماه اقامتم در استانبول از موزه « توپ کاپی سرایی» دست خالی بر می گشتم. به هر دری زده بودم ولی موفق نشده بودم.
موقعی هم که به سر قرار رسیدم و زحل را دیدم ، کنترل چندانی بر اعصابم نداشتم. در رستورانی که «جانلی موزیک» داشت، ناهار را خوردیم. در حین غذا حرفی نزدیم. به او گفتم که می خواهم همین دو سه روزه به تبریز برگردم. در حالی که قرار بود با هم عازم ایران شویم.
نگفتم که دیگر نمی خواهم ببینمش. فقط وقتی پرسید: دیگه کی وقتشو داری؟
گفتم که به این زودی ها
۱
آغی دولدو گئجه یه
دار آغاجلارین بوینونا
ایییت طیلسیمی باغلادیلار
هوولاندی بئینیمین باخینجاسی
گونش دیرماندی دار آغاجلاریندان
و سحر گئجه نین اووجونو آچدی
۲
نه من اوجالدیم
نده سن ائندین قاپینی آچاسان،
الیم اولدوزلاری گؤسترنده
اوره ییمه.
نئچه پیلله ایله منه چاتا بیلردین
نئچه آددیم آتا بیلردین
یا اصلا آیفوندا
سسینی سسیمه قاتا بیلردین
باغریمدا سس سیز جه یاتا بیلردین...
بؤیله نیسگیل له
باخیشلاریم میخلاندی قاپینیزا
پنجره لر گیزلندی پرده لرده
خیالیم اوجالدیسا دووارینیزا،
نه من اوجالدیم
نه ده سن ائندین قاپینی آچاسان.
برجسته سازی زبان در ادبیات
Foregrounding
(قاباریتما)
Foregrounding در برابر background ترجمه یکی از اصطلاحات مهم مکتب زبانشناسی و ادبی قبل از جُنگ پراگ یعنی aktualice به معنی ظاهر و جلو به قیاس است که توسط گاروین، مترجم مقالات فرمالیست ها در 1964 وارد زبان انگلیسی کرد.
در شعر برجسته سازی عناصر زبانی اهمیت به سزایی دارد. شعری شدن زبان خودکار عاملی است
جک لندن
12 ژانویه سالروز تولد جک لندن بود. نویسنده ای که در ایران خیلی از مردم عادی او را با سپیددندان و آوای وحش می شناسند. یا اگر کمی بیشتر شناخت داشته باشند با پاشنه آهنین هم آشنایی دارند.
ادبیات پست مدرن روسی ــ ۱
متن ترکی مطلب زیر چندی قبل در همین وب درج شده بود که با استقبالی که از ادبیات پست مدرن مشاهده شد، مناسب دیدم متن فارسی آن را تهیه و جهت مطالعه در وب قرار دهم.
دیمتری الکساندرویچ پیریکف
در تاریخ 11/5/1940 در شهر مسکو متولد شد. بعد از اتمام تحصیلات متوسطه
بایرامینیز موبارک .
یئنی ایل سیزه برکتلی و ساغلام ایل اولسون.
بویون قیشدی
بویون دوننه گؤره
یئنی لشمه دی
بویون آتامی قویلاماغا
حاققیم یوخدو
آنامی دا باغریما باسماغا
قولوم.
بویون بیر داها
سئویره م دئمه یه
دوداقلاریمی اکیزلریمدن سیله جکلر
بویون سؤزلریمی
سویا چکه جکلر
انجمن ادبی چاغداش

مقدمه
وقتی صحبت از انجمن چاغداش می شود، فقط صحبت از یک انجمن نیست. چاغداش بخشی از تاریخ ادبی تبریز و حادثه ای بود که تکان ناگهانی و شدید به انجمن های سنتی وارد آورد. چاغداش شروع کننده ای بود که به جریان های بعد از خود اثرات فراوانی گذاشت.
بلافاصله بعد از شروع به کار چاغداش بود که سیل جوانان شاعر و نویسنده ای که آثارشان به زبانی مادری بود به جلسات انجمن سرازیر شد و چهره چاغداش از حالت تکراری انجمن های دیگر متمایز گشته و استعدادهای بسیاری از این طریق به جامعه ادبی تبریز معرفی گردید.
انجمن ادبی چاغداش نتیجه سال ها تلاش
اوز زامان
او زامان چؤره ک آلاردیق
و قوللاریمیزین اوستونده ائوه گتیره ردیک.
اوندا یوغورت آلاندا
ائوه چاتینجا بارماغیمیزلا چوخونو یئیردیک.
ایندییه باخما قانوولار میکروب لودور
یوغورتا بارماق باسماییرلار
و چؤره ک لر سلفون لا ساتیلیر.
اوندا ائولریمیزین حیطی واریدی
ـ ایندیکی تکین ماهواره ذاتدا یوخودو ـ
بیلگی سایارلاردا عؤمروموزو چئینه مزدیلر.
او زامان مدرسه یه اؤزوموز گئده ردیک
سویوق ده ینده ده بیر آسپیرین آتاردیق.
ایندی کونسئرو اولموشوق آپارتومانلاریمیزدا
دونیا کیچیلیب جاملاریمیزدا .
قادینلاریمیزین کبینینه سیغیشیب غئیرتیمیز
قونشونون دا ناموسونو آنلایانمیریق.
هاممیمیز ایش سیزیک
و کوچه لر دولوب پولسوزلوغوموزلا.
شهرلریمیزده قولاقلاریمیز شهره کیمی باشیمیزدان آسلانیر
و گؤزلریمیز ایله نیب.
باشیمیزا هر نه اویون گلیر ستارخانین قارغیشلارینداندیر.
کئشگه اؤزوموز اؤلدوره یدیک او کیشی نی
و آستانامیزدا قویلایایدیق
ـ تبریزین قارغیشلاری بئواخت دوتور
یا دا دوتمور هئچ ـ
ائوه چاتیریق ایشده ن
اوغلوموز قاباغیمیزا قاچیر سانجیریق
اودا بئکار قالاجاق.
قیزیدا بؤیودوروک اؤزگه نین ائوینه یوللایاق.
ائو...
او زامان شهر بوتون آغاجلیق ایدی
و بویوموز اوجا
او زامان پنجره لریمیزین بیر بئله پرده سی یوخودو
و آیاغیمیزین آلتیندا فرش لرده ن
قیزیل ماهنی لار گؤیه ره ردی. ( گول آچاردی)
اوندا بیر بئله اداره یوخودو
بیر بئله زندان...
تورکجه شعر
پنجره نی آچاندا
اسکی کوچه تپیلیر اوتاغیما
آددیملارینین سسی
دولدورور قولاقلاریمی
و بیر گؤزله ییش یاخیر جانیمی
الیم آیفونون دسته یینده
... ایندی زنگ چالینار...
بیر گؤیرچین یازیلیر هره یه
و من دیمدییندن آخان
گلیش موشتولوغونون شوخلوغونا گولوب
کوچه یه تؤکورم گؤزلریمی
و کوچه ائله جه پنجره مین قابیندا
باخیشلاریما بره لدیب
سن سیزلییینی
آیدین یارین
اينسان و ديل
İnsan və Dil
دکتر جمال آيرملو
ياشاديغيميز و چاليشديغيميز هر بير يئرده، هرگون و هرساعت ائشيتديگيميز هيبريد اولموش ديلده سؤيلهنيلن جومله و ايفادهلر اورك بولانديريجي و كؤنول سيخيجي قدر چوخدور. بورادا مؤوضويا گيرمهدن بو هيبريد سؤزونو بير قدر آچيقلامالييام. ديلچيليكده ايشلهنن بو سؤز، طبيعت علملريندن آلينميشدير. بو سؤز بيولوژي علمينده ايكي موختليف قايناقدان عمله گلميش بير شئي، حاديثه و وارليغي بيلينديرير.
زبان مادري هر قومي ريشه در تاريخ صدها و هزاران ساله آنان داشته، در فراز و نشيب آن ساخته و پرداخته و به مثابه يكي از اصليترين عناصر هويت قومي و ملي و به عبارت ديگر اركان قوميّت و مليّت از نسلي به نسلي انتقال مييابد و ا ي بسا كه تحت تاثير عوامل گوناگون تاريخي دستخوش تحولات و دگرگونيها بشود.
زبان مادري زباني است كه معمولا مادران با نهادن الفاظ كوتاه بر زبان كودكان خود، به آنها ميآموزند تا وسيله ارتباطي باشد بين ايشان و دنياي پيرامونشان.
بديهي است كه پا به پاي گسترش دنياي پيراموني شخصي زبان مادري
پیام کوئیچیرو ماتسورا، دبیرکل یونسکو، به مناسبت روز جهانی
زبان مادری21 فوریه 2009

ترجمه :امید شکری
همچنانکه دورهء دوازده ماههء گرامیداشت سال جهانی زبانها به پایان میرسد، روز جهانی زبان مادریِ امسال در 21 فوریهء 2009، از آغاز مرحلهء نوین تأمل و ارزیابی خبر میدهد.
ده سال پس از اعلام این روز توسط مجمع عمومی یونسکو به پیشنهاد بنگلادش، چه نتایجی حاصل شده است؟
یک نکته باید حاصل آمده باشد. با تأکید اکید بر اینکه هر جامعه زبان مادری خود را بشناسد، این روز به نحو فزایندهای نظر جوامع جهانی را به بنیانهای تنوع زبانی و چندزبانگی جلب نموده است. همچنین آشکار شده است که زبانها، به عنوان بخشی از هویت افراد و ملتها، کلید «تحصیلات همگانی و اهداف توسعهء هزاره» به شمار میروند.
شمار رو به رشدی از دستاندرکاران مختلف سازمانهای دولتی و جامعهء مدنی، تصدیق میکنند که زبانها، در تمامی اشکال زندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، نقش مرکزی دارند. امروزه، روابط بین تحصیلات چندزبانه (شامل زبان مادری، زبانهای ملی و زبانهای بینالمللی)، تحصیلات همگانی و اهداف توسعهء هزاره، ارکان هر استراتژی توسعهای توانمند را تشکیل میدهد.
ما حقیقتاً امیدواریم که نتایج ملموس حاصل از کاربرد زبانهای مادری و چندزبانگی، تحت نیروی محرکهء عملیات ارتباطی یونسکو در سال جهانی زبانها (2008) شکل پذیرند، و این چالشها تداوم یابند تا سنگ بنای عملکرد دولتها و نهادهای توسعه قرار گیرند.
علاوه بر اینکه این سال علایق بسیاری را برانگیخت و هزاران پروژهء ترویج زبانها در 2008 کلید خورد؛ تأثیر سال جهانی زبانها در ماههای آینده مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت تا اهمیت زبانها در توسعه، صلح و همبستگی اجتماعی سنجیده شود.
از این رو، در این دهمین روز جهانی زبان مادری، برای تضمین اینکه بیانیهها و طرحهای ابتکاری متعدد اعلام شده در سال 2008 با اقدامات مکفی ویژه پیگیری شوند، درخواست اقدام میکنم.
من خصوصاً امیدوارم که دولتها، در سیستم تحصیلات رسمی و غیر رسمی خود و امور اجرائیشان، اقداماتی را بگنجانند که همزیستی متوازن و پرثمر زبانهای هر کشور را تامین نماید. بدین ترتیب ما در حفظ و تقویت محیطهای چندزبانه توفیق خواهیم یافت که [این امر] نشان دهندهء احترام کامل به تمام وجوه تنوع فرهنگی خواهد بود.
کوئیچیرو ماتسورا
شارل بودلر

شارل پیر بودلر (Charles Pierre Baudelaire ) ، 1821 ـ ینجی ایلده پاریس ده دونیایا گؤز آچدی. آتاسی ژوزف فرانسوا بودلر، آیدین بیر انسان کیمی یازیچی لار، شاعیرلر و فیلسوف لار لا اوتوروب دوراردی. او گاهدان تابلولاردا چکردی.
شارل 1828 ده آتاسینی الدن وئردی. آناسی ایسه
کیتابلاری یاندیردیلار
قولتوغومدان
اوره ییمین لاله سینه یارپاقلاشان
کیتابلاری
داشیدیلار.
جیبلریمدن محبتله
امنیتی بوشالدیبان
شیرینی بالیق دولدوردولار.
دوداغیمدان
سئوینج گولون یولوشدوروب
پالچیق فیشقا یاراشدیریب
ـ هئیکل سایاق ـ
سویوق ـ سویوق مئیدانلارا سورودولر.
قولتوغومدا کیتاب سیزلیق آغیرلاشدی.
جیبلریمله دوداقلاریم
یونگول لشدی.
آخشام چاغی قارانلیغی بزه مک چون
کؤکسوم اوسته
یارپاقلاری یاندیردیلار.
گونشی مات ائتدی گؤی شطرنجینده
یاریشیندا بیزی آللاتدی تاریخ
سارماشدی یادداشین درینلییینه
اویان خیاللاری اویاتدی تاریخ
دار کیمی یوکسلدی گئن مئیدانلاردا
اولدوزلاشمامیزی قوروق سؤیله دی
ایچیمیزله بیرگه، قالدیریملاردا
قونوشماغیمیزی یاساق ائیله دی
زامان یابانجی تک، بیز غریبسه میش
فیرلاندیق باشینا یالقیز تبریزین
کؤلگه لر اینسانا چئوریلن چاغدا
قیردیق کؤلگه سینی بیر بیریمیزین
جان آذربایجان
کئچن گونلرده باش وئرن اوزوجو بیر پارا سوزلر ائشیتدیم. شاعیرلریمیزین آراسیندا بویله گولونج فاجعه وی حرکت لر بیزی هارایا آپاراجاغینی هامی دویور. هامی بیلیر بئله قارا گورونتولو جریان لاری کیم لر و هارایا باغلی اولانلار و ایللر بویو بئله ایشلر اوچون بسله ننلر یارادیر.
آنجاق تاسف لر اولسون کی وئبلرین بیرینده منیم طرفیمدن ده بیر امضا درج اولموشدور. من بو ایشلرین هئچ بیرینی تایید یا خود رد ائتمه میشم. سوزوم اولارسا اوز سایتیمدا یازارام. هانسی دوست منیم امضامی او وئبه آرتیریبدیر ان یوخاری ظولمو منه ائدیبدیر. من ایللر بویو اوزومو بو ایشلره قاتمامیشام و ادبیات دا یالنیز یازیب اوخوماق یولونو اوزومه سئچمیشم.
حاشیه چی لر و سس کویچولردن اوزاق و ایراق اولماغیمی هامییا اعلان ائدیرم.
یکصدمین سالگرد شهادت حسین خان باغبان

« روز یکشنبه روز بس شگفتی بود. روزی که غم و شادی به هم در آمیخت. روزی که با همه فیروزمندی یک نیم مردم شهر تبریز اشک از دیده بارانیدند. آری در این روز بود که حسین خان آن جوان شیردل از دست رفت.»
چند جمله ای بود از احمد کسروی درباره جوان صادقی که زندگی اش را در نرد آزادی باخت.
پس از پیروزی هایی که قشون مردمی تبریز در فتح نقاط استراتژیک از جمله «قله» به دست آورد و سپاه شکست ناپذیر ماکو را که ترکیب غالب آن از اکراد بود، شکست داد؛
:İki türkcə Şiir
1
Duyğularımdan dışarıya pırtlayan tabloda
.Sən baxırsan
Zaman qısalır
۲۰۰۸ ادبیات نوبلی
ژان ماري گوستاو لوکلزيو، فرانسالي يازيچي، نوبلين ادبيات اؤدولونو قازاندي.
بو 68 ياشلي يازيچي بير ميليونلوق اؤدولو فرانسايا آپاردي.
نوبل آکادميسي اونو « يئني ليکلر
چگونه می توان اضطراب را ثبت کرد؟
چگونه می توان اضطراب را ثبت کرد؟
از چه راهی باید گذشت تا تصویر ترس را بر روی کاغذ کشید؟
شاید باور نکنید. ولی من چنین امکانی را از نزدیک دیدم.
زیتون یارپاقلاری
ماحمود درويش «زيتون يارپاقلاري » آدلي کيتابي ايله 1967 ـ نجي ايلده ادبيات دونياسندا دوغولدو و ائله 67 ياشيندا بو دونيادان کؤچدو. نه بيليم بلکه 67 دؤنه خسته لندي. 67 دؤنه باشيني داشلارا چيرپدي. 67 دؤنه يارالاندي و 67 ايل دوستاق اولدو.
درويش شعرين، شعرلييينه وفالي قالدي. او آيدين سياسي
تهاجم جدید علیه مشروطه خواهی آذربایجان
امسال برخلاف سال هاي قبل که رسانه ها در سالروز مشروطه، از قهرماني هاي تبريزيان ياد مي کردند؛ موج تازه اي به گوش رسيد.
برخي روزنامه نگاران هم وطنمان سعي داشتند در مقالاتي نقش تبريز و آذربایجان
|
گدا |
||
|
غلامحسين ساعدي |
||
![]() |
![]() |
|
|
1
|
1
Yağış ağacını
Şallaqladı ıldırım
Yarpaqları
Damla damla
Dagıldı.
2
Bağışladım qanlımı
Sonra onun yerinә dara çәkildim
Ölümü gözlәdiyim yolları
Satdılar.
Aydın yarın